تبليغاتX
گنجینه ی حکمت s
 

گنجینه ی حکمت





174) باد فدای ره تو ...

حضرت ابراهیم (ع) رئیس الموحدین، خیلی کار مهمی انجام داد. شما ببینید

بچه ی لجبـاز خودتـان را می تـوانیـد ببـرید و سرش را ببـرید؟ او پسری مثـل

اسمـاعیل (ع) را با مـادرش هـاجر برده وسط بیـابـان گذاشته و مدتی آنها را

ندیده. حـالا که بـا آن عشق و علاقه ای که به اسمـاعیل دارد که دعا میکند:

یرثنی و یرث من آل یعقوب می خواهد ببرد و سرش را ببرد.

خیلی بندگی می خواهد که انسـان نـاراحت نشود و نگوید خدایا، نمی شود

همین بچه را بـرای مـا بگذاری؟ دعـا هم نکـرد. آمـد به اسمـاعیل گفت: انّی

اری فی المنام انّی اذبحک. من در خـواب دیده ام که باید تو را ذبح کنم. پسر

هم آنقـدر بـاکمـال است کـه همیـن کمـالش بیشتـر محبـت انسـان را جـلب

می کند. می گوید: یا ابت افعل ما تـومـر ستجدنی ان شا الله مـن الصـابرین.

نمی گوید هر چه خواب دیده ای عمل کن. چون اگـر ایـن را می گفت ممکن

بـود طغیـانی از آن برداشت شود. نه، ادب داشت. گفت: آنچـه را که از طـرف

پروردگار امر شده ای انجام بده. یعنی پدر، خواب تو خواب معمولی نیست.

امـری که در خـواب به تـو شده، با بیـداری یـکی است. بـعـد هم می گویـد:

خواهی دید که من صبر می کنم. در قربـانـگاه هم می گوید: صـورت مـرا بـه

زمیـن بگـذار کـه چشمت به صـورت من نیفتـد و یکوقت در امـر الهـی تـأخیـر

نشود. حضرت ابـراهیم هم وقتـی که او را می خواهد ذبـح کند ناراحت است

که چرا امر الهی انجام نمی شود. ببینید در چه مرحله ای از بندگی هستند.

ولی در عین حال مردم این بندگی را یاد نگرفتند.

 از فرمایشات استاد در شب جمعه ۱۲ ذیحجه ۱۴۱۸

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05;ساعت ;  توسط خازن; 
173) با یاد خدا دلها آرام می گیرد

خدا از رگ گردن به تو نزدیکتر است. آنوقت تو همینطور نشسته ای و به خدا

اعتنا نمی کنی؟ امـام زمان صلوات الله علیه هم به تـو نـزدیک است. ائمه ی

اطهار (ع) هم به تو نـزدیکند. پس آرام بگیـر، دلت بایـد آرام شود. الا بذکر الله

تطمئن القلوب. با یاد خـدا قلبها آرام می شود. یاد خـدا و ذکر خـدا هم امـام

زمـان شمـا است. در روایت می فرمـایند: نحن ذکر الله. مـا ذکر خدا هستیم.

تو امـام زمـانت با آن همه قدرت، بـا آن همه عظمت در کنـارت هست. از چه

چیـز می ترسی؟ به چه چیز اعتمـاد می کنی؟ به پولت؟ به قدرتـت؟ به چه

اعتمـاد می کنی؟ هیچ نـادانی شده که محکمترین چیزها در کنارش باشد و

بـرود به سست ترین چیـزها تکیه کند؟ مثـلا شما می خواهید از جـایی بـالا

بروید، بگویید: من این تار عنکبوت را می گیرم و می روم بالا!

خدای تعالی در قرآن میفرماید: انّ اوهن البیـوت لبیت العنکبوت. سست ترین

خانه ها خانه ی عنکبوت است. شما دستتـان را بطرف تار عنکبوت می برید،

اصلا نمی فهمید چیزی را کنده اید یا نه؟! خـانه ی عنکبوت به همین راحتی

کنده می شود.

به خدا قسم، کسی که معتقد به خـدا و امـام عصر ارواحنا فداه باشد، تکیـه

به قدرتمندترین مردم کره ی زمین برای او مثل تکیـه بـه خـانـه ی عنکبوت و

نادیده گرفتن قدرتها است.

هـر چه می خواهی بشوی، از خدا و امام زمان (عج) بـخواه که به آن هـدف

خواهی رسید و اگر نرسیدی، بدان که از ضعف تو است.

در یکی از جنگها خدای تعالی فرمـود: اگر شمـا صد نفر بـاشید، بـر هزار نفر

غلبه می کنید. بعد خدای تعالی فرمود: الآن خفف الله عنکم و علم ان فیـکم

ضعفا. همین الآن به خاطر اینکه شما باورتان نمی آید، شما قبول نمی کنید،

شما این معنا را درک نمی کنید، خدا به شما تخفیف داد. حالا چون مسلمان

هستید و ظاهـرا اسلامی داریـد، اگـر صـد نفـر باشید، بـر دویست نفر غلبـه

می کنید.

اعتقادتان را زیاد کنید، ایمانتان را زیاد کنید، خدا را ببینید، خدا را بشناسید.

از فرمایشات استاد در صبح دوشنبه ۲۵ ذیقعده ۱۴۲۱

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/01;ساعت ;  توسط خازن; 
172) رفتار متقابل

آسیـه زن فرعـون است. شما خیـال کرده اید فرعون نسبت به آسیه خیلی

محبت می کرد؟ نه، این آسیـه بود که شـرح صدر داشت. آسیه انسان بود،

او با خـدا ارتبـاط داشت. هر فشاری که از طـرف فـرعون بر او وارد می شد،

می نشست بـا خـدا حـرف می زد. یـک روز هم که دیـگر از زنـدگی خستـه

شده بود، گفت: رب ابـن لی بیتـا فی الجنة. خدایـا یک خانه در بهشت برای

من بساز. مثل یک خـانم فـرمانـده، آن هم به خـدا، دارد می گویـد. خـدا هم

حرفش را تأئید کرده و در قرآن نقل کرده. خدایا، یک خانه در بهشت برای من

بساز که من می خواهـم بیایم. از میان چهار زنی که به کمک حضرت خدیجه

آمدند و به خـدمت حضرت زهـرا سلام الله علیها می رسیدند، یـکی حضـرت

حـوا بـوده که مـادر بشـر است. حضرت مریـم هـم مـادر حضـرت عیسی (ع)

است. مادر حضرت موسی هم مـادر پیغمبر است. اما آسیه چه؟ آسیه فقـط

و فقط به خاطر رعایت این جهت به آن مقام رسید.

نمی رفت به خواهر فرعون بگوید: می دانی دیشب شوهـرم با من چه کرد؟

اینقدر کتـکم زد، مـوهـایـم را کنـد! بلکـه می رفت به خدا می گفت. خدا هم

فرعون را درهم کوبید! او را چنان در آب غرق کرد که دست بلنـد کرد و گفت:

موسی به فریادم برس!

از آن طرف حضرت آسیه روزها می نشیند با خدا مناجات می کند. این کار را

شما هم بکنید. اگر شوهرتان به شما ظلمی کرد، اولا باید به فکر باشید که

شمـا چه کرده اید که او این کـار را کـرده و ان شا الله رعـایت کنید. بعـد هم

بروید با خدا مناجات کنید.

از فرمایشات استاد در روز پنج شنبه ۱ محرم ۱۴۲۱ (جلسه ی مخصوص بانوان)

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/21;ساعت ;  توسط خازن; 
171) اهمیت تزکیه نفس (4)

(ادامه ی پست قبل:)

پس چکار کنیم که ما را در بهشت راه بدهند؟

پنجاه هزار سال وقت هست. در آن هوای گرم بنشین خودت را تزکیه نفس

کن، پاک کن، بعد برو. خب همینجا در این دنیای به این راحتی، در خانه ات،

کنار زن و بچه ات، اگر سرد است بـخاری روشن می کنی، اگـر گـرم است

کولر روشن می کنی. همین جا خودت را درست کن، که دیگر آنجا معطلی

 نداشته باشی. نمی شود؟

این حرف، بـد حـرفی است؟ بد حرفی است که می گوینـد: قـد افـلـح مـن

زکـیـها؟ چه کنیـم؟ شیطان را چـکار کنیـم؟ به شیـطان یک تـو دهـانی بـزن.

 شیطان همه را منحرف کرده. از همان روز که در مقابـل تـو آدم سجده نکرد،

 تواضع نکرد، از همان جا بنای دشمنی با تو را گذاشته بود. (حضرت آدم الگو

 بود.) تبعیت نکن. این خیلی ساده است. یکی از رفقـا می گفت: شما همه

چیز را می گویید ساده است. به چه قسم بخورم که ساده ترین کارها خوب

بودن است و سخت ترین کارها بد بودن است؟ آدم خـوب هم راحـت زندگی

می کنـد و هـم راحـت با زن و بـچه اش زنـدگی می کنـد. اگـر زن و بچـه ی

انسان هم خوب باشند که چه بهتر. هم مـردم از او خوششان می آیـد، هم

خدا خوشش می آید، هم ملائکه خوششان می آید. خوب باش.

امیـدوارم خدا به همه ی ما حقیقت را بشناساند و ما را از خواب غفلت بیدار

کند و از بدبختی ها نجات بدهد.

از فرمایشات استاد در شب جمعه ۲۶ ذیقعده ۱۴۲۰

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17;ساعت ;  توسط خازن; 
170) اهمیت تزکیه نفس (3)

در دنیا نمازت را خوب خوانده ای، واجباتت را خوب انجام داده ای، محرمات را

 خوب ترک کرده ای، اما بخیل هستی، امــا نسبت به مردم خیلی سختـگیـر

هستی، اما حسودی، اما محبت به خدا نداری، پس این جا گیر می کنــــی.

یعنی نمی گذارند آدم حسود به بهشت وارد شود. در دنیا هر چه میـــــــدان

داری کردی برایت بس است، هر چه در دنیا تقلب کردی برایت بس اســـت،

 اینجا دیگر نمی شود دعوا کرد. در بهشت نمی شود که تــو بــه آن آقـــــــا

حسودی بکنی و بروی برایش یک بازی در بیاوری که او ناراحت بشود و بعــد

دعوایتان بشود و از درختهای بهشت بکنید و به سر هم بزنید. اینجا نه سپـاه

هست، نه دادگستری، نه هیچی. خدا دیگر نمی خواهد اینـجا گرفتاری های

دنیا را تکرار کنید. این را بدان که تـو را بـا ایــن صفات راه نمی دهند. راهـــت

ندهند راحت تر است.

روایت داریم که اگر یک سر سوزن کـبـر در انسان باشد، او را بــــه بـهـشـت

نزدیک نمی کنند. بوی بهشت را استشمام نمی کند. چون اینجا هم میگوید:

همه بیایید دست مرا ببوسید، همه بیایید به من احترام کنید. اگر هم نکنـیـد

ناراحت می شود، دعوا می کند، درگیر می شود و باز همین مسائل دنـــیـــا

پیش می آید. پس چکار کنیم راهمان بدهند؟

(ادامه ی مطلب در پست بعد)

از فرمایشات استاد در شب جمعه ۲۶ ذیقعده ۱۴۲۰

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14;ساعت ;  توسط خازن;